
درختی سبز را ببرید مردی/ برو بگذشت ناگه اهل دردی
چنین گفت او که این شاخ برومند/ که ببریدند ازو این لحظه پیوند
ازان ترّست و تازه بر سر راه/ که این دم زین بریدن نیست آگاه
هنوزش نیست آگاهی ز آزار/ شود یک هفتهٔ دیگر خبردار
ز حال خود خبر نه این زمانت/ ولی چون بر لب آید مرغ جانت
1 از 1'>دانه 1 مرغ جان را/ که این دانه دهد 1 1 را
چو آدم مرغ جان را داد دانه/ بیفتاد از بهشت جاودانه
ولی آدم اگر گندم نخوردی/ همی مردم به جز مردم نخوردی
ز تو گر مرغ و حیوان میگریزند/ چو زیشان میخوری زان میگریزند
(الهی نامه 1- کپی از وبسایت گنجور)
(البته درختی که در تصویر هست "زرد" شده و ظاهرا دارد می فهمد چه اتفاقی افتاده!!)
برچسب:
نویسنده: یاسین احمدپور